تبليغاتX
فـــواطـــم - 9 دی

سال۸۸/ دی ماه / نهم

ما شاکی از دست دانشگاه که چرا 9 دی امتحان گذاشته اونم بعد از ظهر!!! داشتیم با بچه ها پنبه ی روز امتحان.و می زدیم، چن.تا راه پیش پامون بود و یه راه بیشتر جلو رومون نبود: شرکت می کنیم!

قرار شد طبق یه برنامه ی مویی، سریع امتحان.و بدیم و از دانشگاه که شهرری باشن، با یک اتومبیل کرایه ای به سمت محل تجمع شلیک بشیم

-بماند که ماشین گیر نمی اومد و تو ترافیک موندیم و دست آخر پیاده دوی رو برگزیدیم-

بالاخره وصل شدیم!

جاری شدیم و به خروش،

آمدیم!

موقع برگشتن شد و من و یکی از بچه ها که هم محلی هستیم مترصد کرایه اتومبیل بودیم که بالاخره یه خانم پراید سوار نگه داشت و ما هم سوار شدیم، و دو خانم دیگه هم.

سر کوفت هایشان شروع شد، و چه ادبیات چندش انگیزی!

معلوممان شد که اساسا نیش ترمز راننده -بانوی مجللة چادر نپوش- محض خاطر آن دو بانوی مجللة ی چادر نپوش دیگر بوده نه ما دو بانوی ساده و غیر مجلل چادر پوش!

فرمودند و فرمودند و ما نفرمودیم و ما را پیاده فرمودند و فرمودند.

دوباره ایستادیم و مترصد کرایه اتومبیل شدیم و این بار راننده نه بانو که نابانویی زراندیش بود و رَز اندیشه!

ایشان هم فرمودند و فرمودند و ما نفرمودیم

رسیدیم خانه و این بار از آن ور گود فرمودند و فرمودند و فرمودند

فرمودند تعطیلمان کردند

فرمودند دولت مجبورمان کرده

فرمودند به عشق ساندیس رفتیم

 

با تمام این فرمایشات، وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1390ساعت   توسط سرباز  |